حس زندگی ...
وقتی رفتی همه چی رفت همه دلبستگی رفت
شب و روز من یکی شد حتی حس زندگی رفت
دیگه بی تو مرده بودم حرف مردم شده بودم
سوی خاموش نبودت تو خودم گمشده بودم ![]()
.:: به بهــــار آرزو خوش آمدید ::.
وقتی رفتی همه چی رفت همه دلبستگی رفت
شب و روز من یکی شد حتی حس زندگی رفت
دیگه بی تو مرده بودم حرف مردم شده بودم
سوی خاموش نبودت تو خودم گمشده بودم ![]()
انتظار
به صداي قلبم گوش كن
ديگر ناي صدا كردن ندارد
وقتي به حرفهايت فكر مي كنم
مرا به دنياي پنهان تو مي برد
امشب مي خواهم به ياد قشنگ تو شاد باشم
مي داني كه نگاهت پاك تر از آب روان و دلت چون آينه است
به خداي آسمانها
به قناريهايي كه عاشقانه مي خوانند
سپرده ام
موسيقي انتظار سر دهند
باور
باورش نمي شد كه او سر قرار نيامد و ارتباطش را ناگهاني قطع كرد
مي دانست كه كارهايش همه صادقانه و از سر عشق بوده است
بنا بر اين دليلي براي اين اقدام ناگهاني نمي ديد
تصميم گرفت هر هفته در همان روز و در همان ساعت در محل منتظر بماند
واي......!
چه ايمان و اعتقادي
در چند ماهي كه چنين گذشت هرگز نااميد و خسته نشد
و سرانجام هنگامي كه يار غايب آمد
در چشمان عاشق و منتظرش هيچ تعجبي ديده نمشود
ولي اشك و شور و شوق .... چرا !!!
فروغ~~
آدم کسی که دوس داره همیشه اذیت می کنه
اما خودش فکر می کنه داره محبت می کنه

"تقديم به تو که بهترينم هستي!
در مشرق عشق دشت خورشید تویی
در باغ نگاه یاس امید تویی
در بین هزار پونه آن کس که مرا
چون روح نسیم فهمید تویی...
تقدیم به او که آمدنش مثل خواب شیرینی بود
و
ماندگاریش در دلم مثل روئیدن گلهای یاس اقاقی و پونه است ...

در باورهای مردم ایران باستان کیومرث آغاز آفرینش است.طبق آنچه ابوریحان بيروني در کتاب آثار الباقيه گفته است : مشيه و مشيانه که پسر و دختر دوقلوي کيومرث بودند روز سيزده فروردين به وسيله گره زدن دو شاخه با هم ازدواج کردند و امروز هم دختران و پسران دم بخت به همین منظورنيت مي کنند و سبزه گره مي زنند.
اما باید آگاه باشیم که در هیچ جایی نوشته نشده که سیزدهمین روز فروردین نحس است. مثلا در صفحهً 266 آثارالباقيه جدولي براي سعد و نحس بودن روزها آورده شده که در آن روز سيزده نوروز که متعلق به ایزد تیشتر است کلمه سعد آمده است.عده ای معتقدند که چون در اسلام عدد 13 نحس است ایرانیان پس از گرویدن به اسلام این روز را نحس دانسته اند !
در پایان تصمیم گرفتیم به سراغ دکتر فریدون جنیدی برویم وپیرامون روز تیشتر از این اسطوره شناس پرس وجو کنیم.وی معتقد است : « سبزه ای که برای خوان نوروزی سبز می کردند وتا روز سیزدهم خرم می ماند را در این روز که تیشتر نام داشت و برای سپاس از تیشتر ایزد که آب را به جهانیان نثار می کند به آبهای روان نثار می کردند.»
عشق آمد و هنگامه در این خانه بر انگیخت
آتشکده ها زین دل ویرانه بر انگیخت
عشق آمد و از مستی چشمت سخنی گفت
غوغای مرا بر در میخانه بر انگیخت...
عشق ٬ شیریست قوی پنجه و می گوید فاش
هر که از جان گذرد بگذرد از بیشه ما ...
تنها تویی ٬ تنها تویی٬ در خلوت تنهاییم تنها تو می خواهی مرا با این همه رسواییم
ای یار بی همتای من سرمایه ی سودای من گر بی تو مانم وای من وای از دل سوداییم
جان گشته سر تا پا تنم از ظلمت تن ایمنم شد افتاب روشنم پیدا به نا پیدا ییم
من از هوسها رسته ام از ارزو ها جسته ام مرغ قفس بشکسته ام شادی ز بی پرواییم
جانم از برق نگاهی دلبر جانانه سو خت
سوخت سر تا پا چو شمع نرگسی مستانه ٬ سوخت
با که گویم کز فراق آن بت دیر اشنا
سوختم چند آنکه بر حالم دل بیگانه سوخت...
نفهمیدم کجایی بود ٬ عاشق اشنایی بود ٬ اسطوره زیبایی بود ٬ که دیدنش خدایی بود
دستاش به فکر یاری بود ٬ کارش همش دلداری بود ٬ هواش هوای عاشقی ٬ طراوتش بهاری بود
ازش نپرسیدم کی بود ٬ نگاش به دنبال چی بود ٬ با من عاشق ولیکن قلب و زبونش یکی بود
چشم انتظار دل بی قرار ٬ دنبال یار بود این خانم ٬ خوش برخورد و گل خنده رو اسمش ![]()
![]()
بهار بود این خانم ...
تو گل سرخ منی تو گل یاسمنی تو چنان شبنم پاک سحری نه ٬ از ان پاک تری
تو بهاری نه ٬ بهاران از توست
از تو می گیرد وام ٬ هر بهار این همه زیبایی را ...
تقدیم به تو که بهترینی ...
